Holy Bible project logo icon
FREE OFF-line Bible for Android Get Bible on Google Play QR Code Android Bible
Holy Bible
for Android

is a powerful Bible Reader which has possibility to download different versions of Bible to your Android device.

Bible Verses
for Android

Bible verses includes the best bible quotes in more than 35 languages

Pear Bible KJV
for Android

is an amazing mobile version of King James Bible that will help you to read this excellent book in any place you want.

Pear Bible BBE
for Android

is an amazing mobile version of Bible in Basic English that will help you to read this excellent book in any place you want.

Pear Bible ASV
for Android

is an amazing mobile version of American Standard Version Bible that will help you to read this excellent book in any place you want.

BIBLE VERSIONS / کتاب مقدس / عهد قديم / پیدایش

کتاب مقدس - Old Persian Version, 1815

پیدایش خروج

فصل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50

1 و اما راحیل، چون دید که برای یعقوب، اولادی نزایید، راحیل بر خواهر خود حسد برد. و به یعقوب گفت: «پسران به من بده والا می میرم.»

2 آنگاه غضب یعقوب بر راحیل افروخته شد و گفت: «مگر من به جای خدا هستم که بار رحم را از تو باز داشته است؟»

3 گفت: «اینک کنیز من، بلهه! بدو درآ تا بر زانویم بزاید، و من نیز از او اولاد بیابم.»

4 پس کنیز خود، بلهه را به یعقوب به زنی داد. و او به وی درآمد.

5 و بلهه آبستن شده، پسری برای یعقوب زایید.

6 و راحیل گفت: «خدا مرا داوری کرده است، و آواز مرا نیز شنیده، و پسری به من عطا فرموده است.» پس او را دان نام نهاد.

7 و بلهه ، کنیز راحیل، باز حامله شده، پسر دومین برای یعقوب زایید.

8 و راحیل گفت: «به کشتیهای خدا با خواهر خود کشتی گرفتم و غالب آمدم.» و او را نفتالی نام نهاد.

9 و اما لیه چون دید که از زاییدن باز مانده بود، کنیز خود زلفه را برداشته ، او را به یعقوب به زنی داد.

10 و زلفه ، کنیز لیه ، برای یعقوب پسری زایید.

11 و لیه گفت: «به سعادت!» پس او را جاد نامید.

12 و زلفه ، کنیز لیه ، پسر دومین برای یعقوب زایید.

13 و لیه گفت: «به خوشحالی من! زیرا که دختران، مرا خوشحال خواهند خواند.» و او را اشیر نام نهاد.

14 و در ایام درو گندم، رؤبین رفت و مهرگیاهها در صحرا یافت و آنها را نزد مادر خود لیه ، آورد. پس راحیل به لیه گفت: «از مهرگیاههای پسر خود به من بده.»

15 وی را گفت: «آیا کم است که شوهر مرا گرفتی و مهر گیاه پسر مرا نیز می خواهی بگیری؟» راحیل گفت: «امشب به عوض مهر گیاه پسرت، با تو بخوابد.»

16 و وقت عصر، چون یعقوب از صحرا می آمد، لیه به استقبال وی بیرون شده، گفت: «به من درآ، زیرا که تو را به مهرگیاه پسر خود اجیر کردم.» پس آنشب با وی همخواب شد.

17 و خدا، لیه را مستجاب فرمود که آبستن شده، پسر پنجمین برای یعقوب زایید.

18 و لیه گفت: «خدا اجرت به من داده است، زیرا کنیز خود را به شوهر خود دادم.» و او را یساکار نام نهاد.

19 و بار دیگر لیه حامله شده، پسر ششمین برای یعقوب زایید.

20 و لیه گفت: «خدا عطای نیکو به من داده است. اکنون شوهرم با من زیست خواهد کرد، زیرا که شش پسر برای او زاییدم.» پس او را زبولون نامید.

21 و بعد از آن دختری زایید، و او را دینه نام نهاد.

22 پس خدا راحیل را بیاد آورد، و دعای او را اجابت فرموده، خدا رحم او را گشود.

23 و آبستن شده، پسری بزاد و گفت: «خدا ننگ مرا برداشته است.»

24 و او را یوسف نامیده، گفت: «خداوند پسری دیگر برای من مزید خواهد کرد.»

25 و واقع شد که چون راحیل، یوسف را زایید، یعقوب به لابان گفت: «مرا مرخص کن تا به مکان و وطن خویش بروم.

26 زنان و فرزندان مرا که برای ایشان تو را خدمت کرده ام به من واگذار تا بروم زیرا خدمتی که به تو کردم، تو می دانی .»

27 لابان وی را گفت: «کاش که منظور نظر تو باشم، زیرا تفالا یافته ام که بخاطر تو، خداوند مرا برکت داده است.»

28 و گفت: «اجرت خود را بر من معین کن تا آن را به تو دهم.»

29 وی را گفت: «خدمتی که به تو کرده ام، خود می دانی ، و مواشی ات چگونه نزد من بود.

30 زیرا قبل از آمدن من، مال تو قلیل بود، و به نهایت زیاد شد، و بعد از آمدن من، خداوند تو را برکت داده است. و اکنون من نیز تدارک خانه خود را کی ببینم؟»

31 گفت: «پس تو را چه بدهم؟» یعقوب گفت: «چیزی به من مده، اگر این کار را برای من بکنی ، بار دیگر شبانی و پاسبانی گله تو را خواهم نمود.

32 امروز در تمامی گله تو گردش می کنم، و هر میش پیسه و ابلق و هر میش سیاه را از میان گوسفندان، و ابلقها و پیسه ها را از بزها، جدا می سازم، و آن، اجرت من خواهد بود.

33 و در آینده عدالت من، بر من شهادت خواهد داد، وقتی که بیایی تا اجرت مرا پیش خود ببینی ، آنچه از بزها، پیسه و ابلق، و آنچه از گوسفندان، سیاه نباشد، نزد من به دزدی شمرده شود.»

34 لابان گفت: «اینک موافق سخن تو باشد.»

35 و در همان روز، بزهای نرینه مخطط و ابلق، و همه ماده بزهای پیسه و ابلق، یعنی هر چه سفیدی در آن بود، و همه گوسفندان سیاه را جدا کرده، به دست پسران خود سپرد.

36 و در میان خود و یعقوب، سه روز راه، مسافت گذارد. و یعقوب باقی گله لابان را شبانی کرد.

37 و یعقوب چوبهای تر و تازه از درخت کبوده و بادام و چنار برای خود گرفت، و خطه ای سفید در آنها کشید، و سفیدی را که در چوبها بود، ظاهر کرد.

38 و وقتی که گله ها، برای آب خوردن می آمدند، آن چوبهایی را که خراشیده بود، در حوضها و آبخورها پیش گله ها می نهاد، تا چون برای نوشیدن بیایند، حمل بگیرند.

39 پس گله ها پیش چوبها بارآور می شدند، و بزهای مخطط و پیسه و ابلق می زاییدند.

40 و یعقوب، بزها را جدا کرد، و روی گله ها را بسوی هر مخطط و سیاه در گله لابان واداشت، و گله های خود را جدا کرد و با گله لابان نگذاشت.

41 و هرگاه حیوانه ای تنومند حمل می گرفتند، یعقوب چوبها را پیش آنها در آبخورها می نهاد، تا در میان چوبها حمل گیرند.

42 و هر گاه حیوانات ضعیف بودند، آنها را نمی گذاشت، پس ضعیفها از آن لابان، و تنومندها از آن یعقوب شدند.

43 و آن مرد بسیار ترقی نمود، و گله های بسیار و کنیزان و غلامان و شتران و حماران بهم رسانید.

<< ← Prev Top Next → >>