Holy Bible project logo icon
FREE OFF-line Bible for Android Get Bible on Google Play QR Code Android Bible
Holy Bible
for Android

is a powerful Bible Reader which has possibility to download different versions of Bible to your Android device.

Bible Verses
for Android

Bible verses includes the best bible quotes in more than 35 languages

Pear Bible KJV
for Android

is an amazing mobile version of King James Bible that will help you to read this excellent book in any place you want.

Pear Bible BBE
for Android

is an amazing mobile version of Bible in Basic English that will help you to read this excellent book in any place you want.

Pear Bible ASV
for Android

is an amazing mobile version of American Standard Version Bible that will help you to read this excellent book in any place you want.

BIBLE VERSIONS / کتاب مقدس / عهد قديم / پیدایش

کتاب مقدس - Old Persian Version, 1815

پیدایش خروج

فصل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50

1 و واقع شد در آن زمان که یهودا از نزد برادران خود رفته ، نزد شخصی عدلامی ، که حیره نام داشت، مهمان شد.

2 و در آنجا یهودا، دختر مرد کنعانی را که مسمی ' به شوعه بود، دید و او را گرفته ، بدو درآمد.

3 پس آبستن شده، پسری زایید و او را عیر نام نهاد.

4 و بار دیگر آبستن شده، پسری زایید و او را اونان نامید.

5 و باز هم پسری زاییده، او را شیله نام گذارد. و چون او را زایید، (یهودا) در کزیب بود.

6 و یهودا، زنی مسمی ' به تامار، برای نخست زاده خود عیر گرفت.

7 و نخست زاده یهودا، عیر، در نظر خداوند شریر بود، و خداوند او را بمیراند.

8 پس یهودا به اونان گفت: «به زن برادرت درآی، و حق برادر شوهری را بجا آورده، نسلی برای برادر خود پیدا کن.»

9 لکن چونکه او نان دانست که آن نسل از آن او نخواهد بود، هنگامی که به زن برادر خود درآمد، بر زمین انزال کرد، تا نسلی برای برادر خود ندهد.

10 و این کار او در نظر خداوند ناپسند آمد، پس او را نیز بمیراند.

11 و یهودا به عروس خود، تامار گفت: «در خانه پدرت بیوه بنشین تا پسرم شیله بزرگ شود.» زیرا گفت: «مبادا او نیز مثل برادرانش بمیرد.» پس تامار رفته ، در خانه پدر خود ماند.

12 و چون روزها سپری شد، دختر شوعه زن یهودا مرد. و یهودا بعد از تعزیت او با دوست خود حیره عدلامی ، نزد پشم چینان گله خود، به تمنه آمد.

13 و به تامار خبر داده، گفتند: «اینک پدر شوهرت برای چیدن پشم گله خویش، به تمنه می آید.»

14 پس رخت بیوگی را از خویشتن بیرون کرده، برقعی به رو کشیده، خود را در چادری پوشید، و به دروازه عینایم که در راه تمنه است، بنشست. زیرا که دید شیله بزرگ شده است، و او را به وی به زنی ندادند.

15 چون یهودا او را بدید، وی را فاحشه پنداشت، زیرا که روی خود را پوشیده بود.

16 پس از راه به سوی او میل کرده، گفت: «بیا تا به تو درآیم.» زیرا ندانست که عروس اوست. گفت: «مرا چه می دهی تا به من درآیی .»

17 گفت: «بزغالهای از گله می فرستم.» گفت: «آیا گرو می دهی تا بفرستی ؟»

18 گفت: «تو را چه گرو دهم؟» گفت: «مهر و زنار خود را و عصایی که در دست داری.» پس به وی داد، و بدو درآمد، و او از وی آبستن شد.

19 و برخاسته ، برفت. و برقع را از خود برداشته ، رخت بیوگی پوشید.

20 و یهودا بزغاله را به دست دوست عدلامی خود فرستاد، تا گرو را از دست آن زن بگیرد، اما او را نیافت.

21 و از مردمان آن مکان پرسیده، گفت: «آن فاحشه ای که سر راه عینایم نشسته بود، کجاست؟» گفتند: «فاحشه ای در اینجا نبود.»

22 پس نزد یهودا برگشته ، گفت: «او را نیافتم، و مردمان آن مکان نیز می گویند که فاحشه ای در اینجا نبود.»

23 یهودا گفت: «بگذار برای خود نگاه دارد، مبادا رسوا شویم. اینک بزغاله را فرستادم و تو او را نیافتی .»

24 و بعد از سه ماه یهودا را خبر داده، گفتند: «عروس تو تامار، زنا کرده است و اینک از زنا نیز آبستن شده.» پس یهودا گفت: «وی را بیرون آرید تا سوخته شود!»

25 چون او را بیرون می آوردند نزد پدر شوهر خود فرستاده، گفت: «از مالک این چیزها آبستن شده ام»، و گفت: «تشخیص کن که این مهر و زنار و عصا از آن کیست.»

26 و یهودا آنها را شناخت، و گفت: «او از من بی گناهتر است، زیرا که او را به پسر خود شیله ندادم.» و بعد او را دیگر نشناخت.

27 و چون وقت وضع حملش رسید، اینک توأمان در رحمش بودند.

28 و چون می زایید، یکی دست خود را بیرون آورد که در حال قابله ریسمانی قرمز گرفته ، بر دستش بست و گفت: «این اول بیرون آمد.»

29 و دست خود را بازکشید. و اینک برادرش بیرون آمد و قابله گفت: «چگونه شکافتی؟ این شکاف بر تو باد.» پس او را فارص نام نهاد.

30 بعد از آن برادرش که ریسمان قرمز را بر دست داشت بیرون آمد، و او را زارح نامید.

<< ← Prev Top Next → >>