Holy Bible project logo icon
FREE OFF-line Bible for Android Get Bible on Google Play QR Code Android Bible
Holy Bible
for Android

is a powerful Bible Reader which has possibility to download different versions of Bible to your Android device.

Bible Verses
for Android

Bible verses includes the best bible quotes in more than 35 languages

Pear Bible KJV
for Android

is an amazing mobile version of King James Bible that will help you to read this excellent book in any place you want.

Pear Bible BBE
for Android

is an amazing mobile version of Bible in Basic English that will help you to read this excellent book in any place you want.

Pear Bible ASV
for Android

is an amazing mobile version of American Standard Version Bible that will help you to read this excellent book in any place you want.

BIBLE VERSIONS / کتاب مقدس / عهد جديد / مرقس

کتاب مقدس - Old Persian Version, 1815

متّی مرقس لوقا

فصل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16

1 پس به آن کناره دریا تا به سرزمین جدریان آمدند.

2 و چون از کشتی بیرون آمد، فی الفور شخصی که روحی پلید داشت از قبور بیرون شده، بدو برخورد.

3 که در قبور ساکن می بود و هیچکس به زنجیرها هم نمی توانست او را بند نماید،

4 زیرا که بارها او را به کنده ها و زنجیرها بسته بودند و زنجیرها را گسیخته و کنده ها را شکسته بود و احدی نمی توانست او را رام نماید،

5 و پیوسته شب وروز در کوهها و قبرها فریاد می زد و خود را به سنگها مجروح می ساخت.

6 چون عیسی را از دور دید، دوان دوان آمده، او را سجده کرد،

7 و به آواز بلند صیحه زده، گفت: «ای عیسی ، پسر خدای تعالی '، مرا با تو چه کار است؟ تو را به خدا قسم می دهم که مرا معذب نسازی.»

8 زیرا بدو گفته بود: «ای روح پلید از این شخص بیرون بیا!»

9 پس از او پرسید: «اسم تو چیست؟» به وی گفت: «نام من لجئون است زیرا که بسیاریم.»

10 پس بدو التماس بسیار نمود که ایشان را از آن سرزمین بیرون نکند.

11 و در حوالی آن کوهها، گله گراز بسیاری می چرید.

12 و همه دیوها از وی خواهش نموده، گفتند: «ما را به گرازها بفرست تا در آنها داخل شویم.»

13 فورا عیسی ایشان را اجازت داد. پس آن ارواح خبیث بیرون شده، به گرازان داخل گشتند و آن گله از بلندی به دریا جست و قریب بدو هزار بودند که در آب خفه شدند.

14 و خوکبانان فرار کرده، در شهر و مزرعه ها خبر می دادند و مردم بجهت دیدن آن ماجرا بیرون شتافتند.

15 و چون نزد عیسی رسیده، آن دیوانه را که لجئون داشته بود دیدند که نشسته و لباس پوشیده و عاقل گشته است، بترسیدند.

16 و آنانی که دیده بودند، سرگذشت دیوانه و گرازان را بدیشان بازگفتند.

17 پس شروع به التماس نمودند که از حدود ایشان روانه شود.

18 و چون به کشتی سوار شد، آنکه دیوانه بود از وی استدعا نمود که با وی باشد.

19 اما عیسی وی را اجازت نداد بلکه بدو گفت: «به خانه نزد خویشان خود برو و ایشان را خبر ده از آنچه خداوند با تو کرده است و چگونه به تو رحم نموده است.»

20 پس روانه شده، در دیکاپولس به آنچه عیسی با وی کرده، موعظه کردن آغاز نمود که همه مردم متعجب شدند.

21 و چون عیسی باز به آنطرف، در کشتی عبور نمود، مردم بسیار بر وی جمع گشتند و بر کناره دریا بود.

22 که ناگاه یکی از رؤسای کنیسه، یایرس نام آمد و چون او را بدید بر پایهایش افتاده،

23 بدو التماس بسیار نموده، گفت: «نفس دخترک من به آخر رسیده. بیا و بر او دست گذار تا شفا یافته ، زیست کند.»

24 پس با او روانه شده، خلق بسیاری نیز از پی او افتاده، بر وی ازدحام می نمودند.

25 آنگاه زنی که مدت دوازده سال به استحاضه مبتلا می بود،

26 و زحمت بسیار از اطبای متعدد دیده و آنچه داشت صرف نموده، فایده ای نیافت بلکه بدتر می شد،

27 چون خبر عیسی را بشنید، میان آن گروه از عقب وی آمده، ردای او را لمس نمود،

28 زیرا گفته بود: «اگر لباس وی را هم لمس کنم، هرآینه شفا یابم.»

29 در ساعت چشمه خون او خشک شده، در تن خود فهمید که از آن بلا صحت یافته است.

30 فی الفور عیسی از خود دانست که قوتی از او صادر گشته. پس در آن جماعت روی برگردانیده، گفت: «کیست که لباس مرا لمس نمود؟»

31 شاگردانش بدو گفتند: «می بینی که مردم بر تو ازدحام می نمایند! و می گویی کیست که مرا لمس نمود؟!»

32 پس به اطراف خود می نگریست تا آن زن را که این کار کرده، ببیند.

33 آن زن چون دانست که به وی چه واقع شده، ترسان و لرزان آمد و نزد او به روی در افتاده، حقیقت امر را بالتمام به وی باز گفت.

34 او وی را گفت: «ای دختر، ایمانت تو را شفا داده است. به سلامتی برو و از بلای خویش رستگار باش.»

35 او هنوز سخن می گفت که بعضی از خانه رئیس کنیسه آمده، گفتند: «دخترت فوت شده؛ دیگر برای چه استاد را زحمت می دهی ؟»

36 عیسی چون سخنی را که گفته بودند شنید، در ساعت به رئیس کنیسه گفت: «مترس ایمان آور و بس!»

37 و جز پطرس و یعقوب و یوحنا برادر یعقوب، هیچ کس را اجازت نداد که از عقب او بیایند.

38 پس چون به خانه رئیس کنیسه رسیدند، جمعی شوریده دید که گریه و نوحه بسیار می نمودند.

39 پس داخل شده، بدیشان گفت: «چرا غوغا و گریه می کنید؟ دختر نمرده بلکه در خواب است.»

40 ایشان بر وی سخریه کردند. لیکن او همه را بیرون کرده، پدر و مادر دختر را با رفیقان خویش برداشته ، به جایی که دختر خوابیده بود، داخل شد.

41 پس دست دختر را گرفته ، به وی گفت: «طلیتا قومی .» که معنی آن این است: «ای دختر، تو را می گویم برخیز.»

42 در ساعت دختر برخاسته ، خرامید زیرا که دوازده ساله بود. ایشان بی نهایت متعجب شدند.

43 پس ایشان را به تاکید بسیار فرمود: «کسی از این امر مطلع نشود.» و گفت تا خوراکی بدو دهند.

<< ← Prev Top Next → >>