Holy Bible project logo icon
FREE OFF-line Bible for Android Get Bible on Google Play QR Code Android Bible
Holy Bible
for Android

is a powerful Bible Reader which has possibility to download different versions of Bible to your Android device.

Bible Verses
for Android

Bible verses includes the best bible quotes in more than 35 languages

Pear Bible KJV
for Android

is an amazing mobile version of King James Bible that will help you to read this excellent book in any place you want.

Pear Bible BBE
for Android

is an amazing mobile version of Bible in Basic English that will help you to read this excellent book in any place you want.

Pear Bible ASV
for Android

is an amazing mobile version of American Standard Version Bible that will help you to read this excellent book in any place you want.

BIBLE VERSIONS / کتاب مقدس / عهد جديد / مرقس

کتاب مقدس - Old Persian Version, 1815

متّی مرقس لوقا

فصل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16

1 و بعد از دو روز، عید فصح و فطیر بود که رؤسای کهنه و کاتبان مترصد بودند که به چه حیله او را دستگیر کرده، به قتل رسانند.

2 لیکن می گفتند: «نه در عید مبادا در قوم اغتشاشی پدید آید.»

3 و هنگامی که او در بیت عنیا در خانه شمعون ابرص به غذا نشسته بود، زنی با شیشه ای از عطر گرانبها از سنبل خالص آمده، شیشه را شکسته ، بر سر وی ریخت.

4 و بعضی در خود خشم نموده، گفتند: «چرا این عطر تلف شد؟

5 زیرا ممکن بود این عطر زیادتر از سیصد دینار فروخته ، به فقرا داده شود.» و آن زن را سرزنش نمودند.

6 اما عیسی گفت: «او را واگذارید! از برای چه او را زحمت می دهید؟ زیرا که با من کاری نیکو کرده است،

7 زیرا که فقرا را همیشه با خود دارید و هرگاه بخواهید می توانید با ایشان احسان کنید، لیکن مرا با خود دائما ندارید.

8 آنچه در قوه او بود کرد، زیرا که جسد مرا بجهت دفن، پیش تدهین کرد.

9 هرآینه به شما می گویم در هر جایی از تمام عالم که به این انجیل موعظه شود، آنچه این زن کرد نیز بجهت یادگاری وی مذکور خواهد شد»

10 پس یهودای اسخریوطی که یکی از آن دوازده بود، به نزد رؤسای کهنه رفت تا او را بدیشان تسلیم کند.

11 ایشان سخن او را شنیده، شاد شدند و بدو وعده دادند که نقدی بدو بدهند. و او در صدد فرصت موافق برای گرفتاری وی برآمد.

12 و روز اول از عید فطیر که در آن فصح را ذبح می کردند، شاگردانش به وی گفتند: «کجا می خواهی برویم تدارک بینیم تا فصح را بخوری؟»

13 پس دو نفر از شاگردان خود را فرستاده، بدیشان گفت: «به شهر بروید و شخصی با سبوی آب به شما خواهد برخورد. از عقب وی بروید،

14 و به هرجایی که درآید صاحب خانه را گویید: استاد می گوید مهمانخانه کجا است تا فصح را با شاگردان خود آنجا صرف کنم؟

15 و او بالاخانه بزرگ مفروش و آماده به شما نشان می دهد. آنجا از بهر ما تدارک بینید.»

16 شاگردانش روانه شدند و به شهر رفته ، چنانکه او فرموده بود، یافتند و فصح را آماده ساختند.

17 شامگاهان با آن دوازده آمد.

18 و چون نشسته غذا می خوردند، عیسی گفت: «هرآینه به شما می گویم که ، یکی از شما که با من غذا می خورد، مرا تسلیم خواهد کرد.»

19 ایشان غمگین گشته ، یکیک گفتن گرفتند که «آیا من آنم» و دیگری که «آیا من هستم.»

20 او در جواب ایشان گفت: «یکی از دوازده که با من دست در قاب فرو برد!

21 به درستی که پسر انسان بطوری که درباره او مکتوب است، رحلت می کند. لیکن وای بر آن کسی که پسر انسان به واسطه او تسلیم شود. او را بهتر می بود که تولد نیافتی .»

22 و چون غذا می خوردند، عیسی نان را گرفته ، برکت داد و پاره کرده، بدیشان داد و گفت: «بگیرید و بخورید که این جسد من است.»

23 و پیاله ای گرفته ، شکر نمود و به ایشان داد و همه از آن آشامیدند

24 و بدیشان گفت: «این است خون من از عهد جدید که در راه بسیاری ریخته می شود.

25 هرآینه به شما می گویم بعد از این از عصیر انگور نخورم تا آن روزی که در ملکوت خدا آن را تازه بنوشم.»

26 و بعد از خواندن تسبیح، به سوی کوه زیتون بیرون رفتند.

27 عیسی ایشان را گفت: «همانا همه شما امشب در من لغزش خورید، زیرا مکتوب است شبان را می زنم و گوسفندان پراکنده خواهند شد.

28 اما بعد از برخاستنم، پیش از شما به جلیل خواهم رفت.»

29 پطرس به وی گفت: «هرگاه همه لغزش خورند، من هرگز نخورم.»

30 عیسی وی را گفت: «هرآینه به تو می گویم که امروز در همین شب، قبل از آنکه خروس دو مرتبه بانگ زند، تو سه مرتبه مرا انکار خواهی نمود.»

31 لیکن او به تاکید زیادتر می گفت: «هرگاه مردنم با تو لازم افتد، تو را هرگز انکار نکنم.» و دیگران نیز همچنان گفتند.

32 و چون به موضعی که جتسیمانی نام داشت رسیدند، به شاگردان خود گفت: «در اینجا بنشینید تا دعا کنم.»

33 و پطرس و یعقوب و یوحنا را همراه برداشته ، مضطرب و دلتنگ گردید

34 و بدیشان گفت: «نفس من از حزن، مشرف بر موت شد. اینجا بمانید و بیدار باشید.»

35 و قدری پیشتر رفته، به روی بر زمین افتاد و دعا کرد تا اگر ممکن باشد آن ساعت از او بگذرد.

36 پس گفت: «یا ابا پدر، همه چیز نزد تو ممکن است. این پیاله را از من بگذران، لیکن نه به خواهش من بلکه به اراده تو.»

37 پس چون آمد، ایشان را در خواب دیده، پطرس را گفت: «ای شمعون، در خواب هستی؟ آیا نمی توانستی یک ساعت بیدار باشی؟

38 بیدار باشید و دعا کنید تا در آزمایش نیفتید. روح البته راغب است لیکن جسم ناتوان.»

39 و باز رفته ، به همان کلام دعا نمود.

40 و نیز برگشته ، ایشان را در خواب یافت زیرا که چشمان ایشان سنگین شده بود و ندانستند او را چه جواب دهند.

41 و مرتبه سوم آمده، بدیشان گفت: «مابقی را بخوابید و استراحت کنید. کافی است! ساعت رسیده است. اینک پسر انسان به دستهای گناهکاران تسلیم می شود.

42 برخیزید برویم که اکنون تسلیم کننده من نزدیک شد.»

43 در ساعت وقتی که او هنوز سخن می گفت، یهودا که یکی از آن دوازده بود، با گروهی بسیار با شمشیرها و چوبها از جانب رؤسای کهنه و کاتبان و مشایخ آمدند.

44 و تسلیم کننده او بدیشان نشانی داده، گفته بود: «هر که را ببوسم، همان است. او را بگیرید و با حفظ تمام ببرید.»

45 و در ساعت نزد وی شده، گفت: «یا سیدی، یا سیدی.» و وی را بوسید.

46 ناگاه دستهای خود را بر وی انداخته ، گرفتندش.

47 و یکی از حاضرین شمشیر خود را کشیده، بر یکی از غلامان رئیس کهنه زده، گوشش را ببرید.

48 عیسی روی بدیشان کرده، گفت: «گویا بر دزد با شمشیرها و چوبها بجهت گرفتن من بیرون آمدید!

49 هر روز در نزد شما در هیکل تعلیم می دادم و مرا نگرفتید. لیکن لازم است که کتب تمام گردد.»

50 آنگاه همه او را واگذارده بگریختند.

51 و یک جوانی با چادری بر بدن برهنه خود پیچیده، از عقب او روانه شد. چون جوانان او را گرفتند،

52 چادر را گذارده، برهنه از دست ایشان گریخت.

53 و عیسی را نزد رئیس کهنه بردند و جمیع رؤسای کاهنان و مشایخ و کاتبان بر او جمع گردیدند.

54 و پطرس از دور در عقب او می آمد تا به خانه رئیس کهنه درآمده، با ملازمان بنشست و نزدیک آتش خود را گرم می نمود.

55 و رؤسای کهنه و جمیع اهل شورا در جستجوی شهادت بر عیسی بودند تا او را بکشند و هیچ نیافتند،

56 زیرا که هرچند بسیاری بر وی شهادت دروغ می دادند، اما شهادتهای ایشان موافق نشد.

57 و بعضی برخاسته شهادت دروغ داده، گفتند:

58 «ما شنیدیم که او می گفت: من این هیکل ساخته شده به دست را خراب می کنم و در سه روز، دیگری را ناساخته شده به دست، بنا می کنم.»

59 و در این هم باز شهادتهای ایشان موافق نشد.

60 پس رئیس کهنه از آن میان برخاسته ، از عیسی پرسیده، گفت: «هیچ جواب نمی دهی؟ چه چیز است که اینها در حق تو شهادت می دهند؟»

61 اما او ساکت مانده، هیچ جواب نداد. باز رئیس کهنه از او سؤال نموده، گفت: «آیا تو مسیح پسر خدای متبارک هستی ؟»

62 عیسی گفت: «من هستم؛ و پسر انسان را خواهید دید که برطرف راست قوت نشسته ، در ابرهای آسمان می آید.»

63 آنگاه رئیس کهنه جامه خود را چاک زده، گفت: «دیگر چه حاجت به شاهدان داریم؟

64 کفر او را شنیدید! چه مصلحت می دانید؟» پس همه بر او حکم کردند که مستوجب قتل است.

65 و بعضی شروع نمودند به آب دهان بر وی انداختن و روی او را پوشانیده، او را می زدند و می گفتند: «نبوت کن.» و ملازمان او را می زدند.

66 و در وقتی که پطرس در ایوان پایین بود، یکی از کنیزان رئیس کهنه آمد

67 و پطرس را چون دید که خود را گرم می کند، بر او نگریسته ، گفت: «تو نیز با عیسی ناصری می بودی؟»

68 او انکار نموده، گفت: «نمی دانم و نمی فهمم که تو چه می گویی !» و چون بیرون به دهلیز خانه رفت، ناگاه خروس بانگ زد.

69 و بار دیگر آن کنیزک او را دیده، به حاضرین گفتن گرفت که «این شخص از آنها است!»

70 او باز انکار کرد. و بعد از زمانی حاضرین بار دیگر به پطرس گفتند: «در حقیقت تو از آنها می باشی زیرا که جلیلی نیز هستی و لهجه تو چنان است.»

71 پس به لعن کردن و قسم خوردن شروع نمود که «آن شخص را که می گویید نمی شناسم.»

72 ناگاه خروس مرتبه دیگر بانگ زد. پس پطرس را به خاطر آمد آنچه عیسی بدو گفته بود که «قبل از آنکه خروس دو مرتبه بانگ زند، سه مرتبه مرا انکار خواهی نمود.» و چون این را به خاطر آورد، بگریست.

<< ← Prev Top Next → >>