Holy Bible project logo icon
FREE OFF-line Bible for Android Get Bible on Google Play QR Code Android Bible
Holy Bible
for Android

is a powerful Bible Reader which has possibility to download different versions of Bible to your Android device.

Bible Verses
for Android

Bible verses includes the best bible quotes in more than 35 languages

Pear Bible KJV
for Android

is an amazing mobile version of King James Bible that will help you to read this excellent book in any place you want.

Pear Bible BBE
for Android

is an amazing mobile version of Bible in Basic English that will help you to read this excellent book in any place you want.

Pear Bible ASV
for Android

is an amazing mobile version of American Standard Version Bible that will help you to read this excellent book in any place you want.

BIBLE VERSIONS / کتاب مقدس / عهد جديد / لوقا

کتاب مقدس - Old Persian Version, 1815

مرقس لوقا یوحنا

فصل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24

1 و چون عید فطیر که به فصح معروف است نزدیک شد،

2 رؤسای کهنه و کاتبان مترصد می بودند که چگونه او را به قتل رسانند، زیرا که از قوم ترسیدند.

3 اما شیطان در یهودای مسمی ' به اسخریوطی که از جمله آن دوازده بود داخل گشت،

4 و او رفته با رؤسای کهنه و سرداران سپاه گفتگو کرد که چگونه او را به ایشان تسلیم کند.

5 ایشان شاد شده، با او عهد بستند که نقدی به وی دهند.

6 و او قبول کرده، در صدد فرصتی برآمد که او را در نهانی از مردم به ایشان تسلیم کند.

7 اما چون روز فطیر که در آن می بایست فصح را ذبح کنند رسید،

8 پطرس و یوحنا را فرستاده، گفت: «بروید و فصح را بجهت ما آماده کنید تا بخوریم.»

9 به وی گفتند: «در کجا می خواهی مهیا کنیم؟»

10 ایشان را گفت: «اینک هنگامی که داخل شهر شوید، شخصی با سبوی آب به شما برمی خورد. به خانه ای که او درآید، از عقب وی بروید،

11 و به صاحب خانه گویید، استاد تو را می گوید مهمانخانه کجا است تا در آن فصح را با شاگردان خود بخورم.

12 او بالاخانه ای بزرگ و مفروش به شما نشان خواهد داد؛ در آنجا مهیا سازید.»

13 پس رفته چنانکه به ایشان گفته بود یافتند و فصح را آماده کردند.

14 و چون وقت رسید، با دوازده رسول بنشست.

15 و به ایشان گفت: «اشتیاق بی نهایت داشتم که پیش از زحمت دیدنم، این فصح را با شما بخورم.

16 زیرا به شما می گویم از این دیگر نمی خورم تا وقتی که در ملکوت خدا تمام شود.»

17 پس پیالهای گرفته ، شکر نمود و گفت: «این را بگیرید و در میان خود تقسیم کنید.

18 زیرا به شما می گویم که تا ملکوت خدا نیاید، از میوه مو دیگر نخواهم نوشید.»

19 و نان را گرفته ، شکر نمود و پاره کرده، به ایشان داد و گفت: «این است جسد من که برای شما داده می شود؛ این را به یاد من بجا آرید.»

20 و همچنین بعد از شام پیاله را گرفت و گفت: «این پیاله عهد جدید است در خون من که برای شما ریخته می شود.

21 لیکن اینک دست آن کسی که مرا تسلیم می کند با من در سفره است.

22 زیرا که پسر انسان برحسب آنچه مقدر است، می رود لیکن وای بر آن کسی که او را تسلیم کند.»

23 آنگاه از یکدیگر شروع کردند به پرسیدن که کدام یک از ایشان باشد که این کار بکند؟

24 و در میان ایشان نزاعی نیز افتاد که کدام یک از ایشان بزرگتر می باشد.

25 آنگاه به ایشان گفت: «سلاطین امتها بر ایشان سروری می کنند و حکام خود را ولی نعمت می خوانند.

26 لیکن شما چنین مباشید، بلکه بزرگتر از شما مثل کوچکتر باشد و پیشوا چون خادم.

27 زیرا کدامیک بزرگتر است؟ آنکه به غذا نشیند یا آنکه خدمت کند؟ آیا نیست آنکه نشسته است؟ لیکن من در میان شما چون خادم هستم.

28 و شما کسانی می باشید که در امتحانهای من با من به سر بردید.

29 و من ملکوتی برای شما قرار می دهم چنانکه پدرم برای من مقرر فرمود،

30 تا در ملکوت من از خوان من بخورید و بنوشید و بر کرسیها نشسته بر دوازده سبط اسرائیل داوری کنید.»

31 پس خداوند گفت: «ای شمعون، ای شمعون، اینک شیطان خواست شما را چون گندم غربال کند،

32 لیکن من برای تو دعا کردم تا ایمانت تلف نشود؛ و هنگامی که تو بازگشت کنی برادران خود را استوار نما.»

33 به وی گفت: «ای خداوند حاضرم که با تو بروم حتی در زندان و در موت.»

34 گفت: «تو را می گویم ای پطرس، امروز خروس بانگ نزده باشد که سه مرتبه انکار خواهی کرد که مرا نمی شناسی .»

35 و به ایشان گفت: «هنگامی که شما را بی کیسه و توشه دان و کفش فرستادم، به هیچ چیز محتاج شدید؟» گفتند: «هیچ.»

36 پس به ایشان گفت: «لیکن اﻵن هر که کیسه دارد، آن را بردارد و همچنین توشه دان را و کسی که شمشیر ندارد جامه خود را فروخته ، آن را بخرد.

37 زیرا به شما می گویم که این نوشته در من می باید به انجام رسید، یعنی با گناهکاران محسوب شد؛ زیرا هر چه در خصوص من است، انقضا دارد.»

38 گفتند: «ای خداوند اینک دو شمشیر.» به ایشان گفت: «کافی است.»

39 و برحسب عادت بیرون شده، به کوه زیتون رفت و شاگردانش از عقب او رفتند.

40 و چون به آن موضع رسید، به ایشان گفت: «دعا کنید تا در امتحان نیفتید.»

41 و او از ایشان به مسافت پرتاپ سنگی دور شده، به زانو درآمد و دعا کرده، گفت:

42 «ای پدر اگر بخواهی این پیاله را از من بگردان، لیکن نه به خواهش من بلکه به اراده تو.»

43 و فرشته ای از آسمان بر او ظاهر شده، او را تقویت می نمود.

44 پس به مجاهده افتاده، به سعی بلیغتر دعا کرد، چنانکه عرق او مثل قطرات خون بود که بر زمین می ریخت.

45 پس از دعا برخاسته ، نزد شاگردان خود آمده، ایشان را از حزن در خواب یافت.

46 به ایشان گفت: «برای چه در خواب هستید؟ برخاسته ، دعا کنید تا در امتحان نیفتید!»

47 و سخن هنوز بر زبانش بود که ناگاه جمعی مدند و یکی از آن دوازده که یهودا نام داشت بر دیگران سبقت جسته، نزد عیسی آمد تا او را ببوسد.

48 و عیسی بدو گفت: «ای یهودا آیا به بوسه پسر انسان را تسلیم می کنی ؟»

49 رفقایش چون دیدند که چه می شود، عرض کردند: «خداوندا به شمشیر بزنیم؟»

50 و یکی از ایشان، غلام رئیس کهنه را زده، گوش راست او را از تن جدا کرد.

51 عیسی متوجه شده گفت: «تا به این بگذارید.» و گوش او را لمس نموده، شفا داد.

52 پس عیسی به رؤسای کهنه و سرداران سپاه هیکل و مشایخی که نزد او آمده بودند گفت: «گویا بر دزد با شمشیرها و چوبها بیرون آمدید.

53 وقتی که هر روزه در هیکل با شما می بودم دست بر من دراز نکردید، لیکن این است ساعت شما و قدرت ظلمت.»

54 پس او را گرفته بردند و به سرای رئیس کهنه آوردند و پطرس از دور از عقب می آمد.

55 و چون در میان ایوان آتش افروخته ، گردش نشسته بودند، پطرس در میان ایشان بنشست.

56 آنگاه کنیزکی چون او را در روشنی آتش نشسته دید، بر او چشم دوخته ، گفت: «این شخص هم با او می بود.»

57 او وی را انکار کرده، گفت: «ای زن او را نمی شناسم.»

58 بعد از زمانی دیگری او را دیده گفت: «تو از اینها هستی .» پطرس گفت: «ای مرد، من نیستم.»

59 و چون تخمینا یک ساعت گذشت، یکی دیگر با تاکید گفت: «بلاشک این شخص از رفقای او است زیرا که جلیلی هم هست.»

60 پطرس گفت: «ای مرد نمی دانم چه می گویی ؟» در همان ساعت که این را می گفت، خروس بانگ زد.

61 آنگاه خداوند روگردانیده، به پطرس نظر افکند. پس پطرس آن کلامی را که خداوند به وی گفته بود به خاطر آورد که قبل از بانگ زدن خروس سه مرتبه مرا انکار خواهی کرد.

لوقا  22:61 - Peter\'s Denial
Peter\'s Denial
62 پس پطرس بیرون رفته ، زارزار بگریست.

63 و کسانی که عیسی را گرفته بودند، او را تازیانه زده، استهزا نمودند.

64 و چشم او را بسته طپانچه بر رویش زدند و از وی سؤال کرده، گفتند: «نبوت کن! که تو را زده است؟»

65 و بسیار کفر دیگر به وی گفتند.

66 و چون روز شد، اهل شورای قوم یعنی رؤسای کهنه و کاتبان فراهم آمده، در مجلس خود او را آورده،

67 گفتند: «اگر تو مسیح هستی به ما بگو.» او به ایشان گفت: «اگر به شما گویم مرا تصدیق نخواهید کرد.

68 و اگر از شما سؤال کنم جواب نمی دهید و مرا رها نمی کنید.

69 لیکن بعد از این پسر انسان به طرف راست قوت خدا خواهد نشست.»

70 همه گفتند: «پس تو پسر خدا هستی ؟» او به ایشان گفت: «شما می گویید که من هستم.»

71 گفتند: «دیگر ما را چه حاجت به شهادت است؟ زیرا خود از زبانش شنیدیم.»

<< ← Prev Top Next → >>